تبلیغات
حسابداری ، مذهبی ، سیاسی ، فراماسونری ، هنر و ... - نامه ای تند به خلیفه سوم

حسابداری ، مذهبی ، سیاسی ، فراماسونری ، هنر و ...
 
«اِنّا نَحنُ نَزَّلنَا الذِّکرَ وَ اِنّا لَهُ لَحافِظون» قرآن کریم سوره حجر آیه 9
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 21 دی 1390 توسط محمد درزیان خشکرودی
استواری و ثبات قدم عمار در دفاع از حق و مجاهدت برای اسلام در تمام دوران قبل و پس از رحلت رسول اکرم صلی الله علیه و آله در مقایسه با تعدادی از صحابه که چه در زمان پیامبر و چه پس از آن دچار کفر و نفاق شدند - و حتی آیات متعددی هم درباره آنها نازل شد- مثال زدنی است.

روزى با اصحاب رسول خدا صلی الله علیه و آله به این فكر افتادند كه عثمان را در مقدمه این كارهاى خلاف از پیشرفت باز دارند، با هم نشستند و مشورت كردند و به عنوان نصیحت و خیرخواهى ، نامه اى به عثمان نوشتند و در آن نامه با لحن تند مطالبى نگاشتند كه مواد آن از این قرار بود:

1. تذكر مواردى كه عثمان از روش رسول خدا صلی الله علیه و آله و ابوبكر و عمر مخالفت كرده است .

2. چرا خمس اموال آفریقا را به مروان بخشیده؟ با اینكه در آن حق خدا و رسول و حق خویشان پیامبر صلی الله علیه و آله و یتیمان و مستمندان قرار گرفته است .

3. چرا آن همه ساختمان مجلل براى خود و بستگانش در مدینه ساخته است .

4. چرا مروان قصرهائى را با چوبهاى مخصوص از بیت المال مسلمانان ساخته است .

5. چرا فرماندارى و استاندارى ایالات را بین خویشان و بنى اعمام خود تقسیم كرده با اینكه آنها چنین شایستگى ندارند.

6. چرا ولید بن عقبه را از امارت كوفه عزل نمى كند با اینكه در حال مستى ، نماز صبح را، چهار ركعت خوانده و به مردم كوفه گفته اگر بخواهید یك ركعت هم بیافزایم .

7. چرا حدّ شرابخورى ولید را تعطیل كرده و تأخیر انداخته است .

8. چرا در امور، با مهاجران و انصار مشورت نمى كند و به رأى خود استبداد مى ورزد.

9. چرا در مورد بیمارى تب كه اطراف مدینه را گرفته توجه نمى كند.

10. چرا از ارزاق و قطعات زمین، به مردمى كه ساكن مدینه هستند ولى نه از اصحابند و نه از حریم اسلام دفاع مى كنند و نه در راه اسلام جنگ مى كنند، مى دهد.

11. چرا بجاى خیزران (1) تازیانه و شلاق بكار مى برد. (2)

و پس از تحریر نامه به این فكر افتادند كه نامه ای به این تلخى و تندى را به چه كسى بدهند تا به عثمان برساند.

عمار یاسر در راه اعلاى حق ، از هیچ كس هراس و واهمه نداشت ، با نهایت خونسردى گفت : نامه را به من بدهید، من آن را به عثمان مى رسانم ، نامه را برداشت و به خانه عثمان روانه شد.

هنگامى كه بخانه عثمان رسید، عثمان در خانه بود، عمار را دید و به او گفت : با من كارى دارى ؟!

عمار به جاى جواب ، نامه را ارائه داد، عثمان نامه را از دست عمار گرفت ، و هنوز نخوانده بود پرسید این نامه را كى نوشته ؟ عمار گفت : جمعى از اصحاب رسول خدا نوشته اند، عثمان سر نامه را گشود، ولى بیش از دو سطر نامه را نخوانده بود كه آن را به گوشه اى پرت كرد.

عمار با صراحت لهجه تمام گفت : این نامه را اصحاب رسول خدا نوشته اند، آیا نامه شایسته اى نبود كه بدورش انداختى ؟ اگر آن را مى خواندى و دستورهایش را به كار مى بستى بهتر نبود؟

عثمان كه سخت به خشم آمده بود، فریاد كشید: دروغ مى گوئى اى پسر سمیه. (3)

عمار یاسر با كمال متانت در پاسخ گفت : بدون شك من پسر یاسر و سمیه هستم .

عثمان از این جواب بسیار ناراحت شد، خیال كرد كه عمار یاسر او را پسر عفان نمى داند، نعره زد این مرد را بزنید، غلامهاى عثمان دور عمار را گرفتند و آنقدر با چوب و تازیانه بر سر و صورتش زدند كه بیهوش شد و او را به گوشه اى انداختند، عثمان به این اندازه هم قناعت نكرد و پیش رفت و بر پهلو و شكمش چند لگد سخت كوبید، این ضربه ها بقدرى سنگین بود كه عمار را به بیمارى فتق دچار ساخت .

 

پی نوشت:

1) خیزران یك نوع نى مغزدار و خوشرنگ است .

2) الغدیر، ج 9، ص 17.

3) عثمان براى اینكه عمار را توهین كند اسم مادر عمار را آورد، چه آنكه در آداب اجتماعى عرب ، تصریح به اسم مادر دشنام بدى محسوب مى شد.





طبقه بندی: مذهبی، 
برچسب ها: نامه ای تند به خلیفه سوم، عثمان، خلیفه سوم، عمار، صحابه پیامبر، عمار یاسر،  


persian gulf

تبادل لینک

خرید بک لینک