تبلیغات
حسابداری ، مذهبی ، سیاسی ، فراماسونری ، هنر و ... - وصلت نامیمون بهاییت و صهیونیسم

حسابداری ، مذهبی ، سیاسی ، فراماسونری ، هنر و ...
 
«اِنّا نَحنُ نَزَّلنَا الذِّکرَ وَ اِنّا لَهُ لَحافِظون» قرآن کریم سوره حجر آیه 9
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 22 تیر 1391 توسط محمد درزیان خشکرودی

«آیین بهایی تأثیر شگرف روحانی و اخلاقی خود را نشان داده است و همه كسانی كه با بهاییان تماس نزدیك داشته‎اند و شگفت آن‎كه حتی نفوسی كه با آنان مخالف بوده‎اند كمتر در این نكته تردید كرده‎اند كه بهاییان از نظر نوع دوستی، صداقت و خیرخواهی سرآمد دیگران بوده‎اند. آیین بهایی در هر جای جهان نفوذ پیدا می‎كند به‎طور محسوسی اثرات اخلاقی و روحانی از خود نشان می‎دهد... و در آنان پندار و كرداری نیك پدید آورده و در مدتی كوتاه بدانان بینشی جهانی بخشیده تا همه مردمان را صرف‎نظر از مذهب، نژاد و ملیت دوست بدارند.» (ایران زادگاه آیین‎ بهایی، ص 12)

 

 

 

 

 

آن‎چه در بالا آمد، از جمله شعارهای فریبنده‎ای است كه رهبران و مبلغان بهایی، در سال‎های دور و نزدیك داده‎اند. شعارهایی همچون «وحدت عالم انسانی» به‎عنوان عصاره آیین بهایی، برابری و برادری همه نژادها و مذاهب و همچنین ذات و منشا یكسان همه ادیان الهی و... كه البته به واسطه این شعار آخری با رندی می‎خواهند تا فرقه ساختگی خود را در میان ادیان آسمانی و الهی جا بزنند. به هرحال با وجود چنین شعارهای به‎‎ظاهر فریبنده‎ای، در مقام عمل آن‎‎چه از سركردگان این فرقه در طول همه این سال‎ها شاهد بوده‎ایم، درست نقطه مقابل این شعارها بوده است. عمق مسئله زمانی روشن می‎شود كه نگاهی به عملكرد بهاییان در همراهی با رژیم صهیونیستی كه ظلم و ستم بسیار زیادی بر مردم مظلوم فلسطین روا داشته، بیندازیم. حقیقت این‎ است كه بهاییان از همان سال‎های نخستین تشكیل این فرقه، رابطه‎ای نزدیك و مرموز با یهودیان و به‎ویژه محافل صهیونیستی داشته‎اند. پس از تبعید بابیان از ایران به عراق، میان جانشینی باب كه دو برادر به‎نام‎های، عیسی صبح‎ازل و حسینعلی نوری (بهاء) بودند، اختلاف افتاد و كار به درگیری‎های خونینی میان طرفداران این دو كشیده شد. گروهی از آنان (طرفدارن صبح ازل) به جزیره قبرس كوچانده شدند و به ازلیان معروف گشتند و گروهی دیگر (طرفداران حسینعلی نوری) به‎سرزمین فلسطین و عكا در فلسطین تبعید شدند كه اینان به بهاییان شهرت یافتند. درست است كه پیروان صبح ازل از شمار طرفداران بیشتری برخوردار بودند، اما در رشد و گسترش این فرقه نباید از اهمیت و نقش حمایت‎های استعمار انگلیس و همچنین جریان صهیونیسم، از آن‎ها غافل شد؛ چه بسا اگر اینان مورد حمایت واقع نمی‎شدند، همچون ازلیان در موضع ضعف قرار گرفته و به‎تدریج نه‎تنها از شمارشان كاسته می‎شد، بلكه همانند آنان در گذر زمان تقریبا محو می‎شدند. اما حسینعلی بهاء و جانشینان او به‎ویژه پسرش عبدالبهاء با زیركی به كانون‎های استعماری نزدیك شده و با یهودیان اسراییل طرح دوستی ریختند و به این ترتیب، تحت حمایت آن‎ها به تبلیغ و گسترش فرقه ساختگی خود در عكا و حتی در ایران مشغول شدند. عبدالبهاء حتی علاوه‎بر خدمات گوناگون به یهودیان مهاجر كه نیت تشكیل حكومتی اسراییلی را در سر می‎پروراندند، خدمت‎گذاری به بریتانیا را به آن‎جا رساند كه با تأمین گندم مورد نیاز ارتش انگلستان، از سوی ایشان به لقب «سر» مفتخر شد و جالب این‎كه پیامبرزاده دروغین بیش از آن‎كه به پیامبرزادگی خود افتخار كند، مفتون و شیفته دریافت لقب «سر» از سوی بریتانیایی‎ها بود. همكاری بهاییان و یهودیان اگرچه در زمان عبدالبهاء و شوقی افندی شكل آشكاری به خود گرفت، بلكه در زمان خود حسینعلی نوری نیز الواحی از سوی او صادر شد كه با پیش‎بینی حكومت اسراییلی در فلسطین آن را به یهودیان بشارت می‎داد. در نزدیك شدن رهبرانی بهایی به كانون‎های استعماری و صهیونیستی دلایل بسیار می‎توان شمرد، نخست این‎كه بهاییان پس از آن‎كه در كسوت بابیان توسط حكومت ایران سركوب شدند، نزدیك شدن به كانون‎های قدرت به‎ویژه دولت بریتانیا (كه نقش پررنگی در منطقه بازی می‎كرد) را برای بسط و گسترش فرقه خود ضروری یافته بودند، نه فقط از آن رو كه تحت لوای حمایت بریتانیا و سپس جریان صهیونیسم می‎توانستند در فلسطین آسوده‎خاطر به فعالیت و تبلیغ بپردازند، بلكه حمایت بریتانیا و نفوذ آن‎ها در ایران می‎توانست در مواقع لزوم كمك‎ حال آن‎ها باشد، خاصه آن‎كه پس از این نزدیكی بهاییان هیچ‎گاه در ایران به‎طور مستقیم با سركوب شدید روبه‎رو نشدند.
از سوی دیگر، قرار گرفتن تحت حمایت بریتانیا موجب نزدیكی بهاییان و یهودیان در فلسطین شد، دو جریانی كه در آن روزگار هنوز اقوام اقلیت و مهاجر فلسطین به‎حساب می‎آمدند و این هم‎پیمانی می‎توانست مزایایی بسیاری برای مقاصد طرفین داشته باشد. از همین جهت بی‎دلیل نبود كه رهبران بهایی با آگاهی از نقشه‎ای كه استعمار برای آینده این سرزمین درنظر داشت، پیام‎های امیدبخش درباره آینده یهودیان در فلسطین صادر می‎كردند. «این‎جا فلسطین است، عن‎قریب قوم یهود به این اراضی بازگشت خواهد نمود، سلطنت داوودی حشمت سلیمانی خواهند یافت، این مواعید ضریحه الهییه است و شك و تردید ندارم، قوم یهود عزیز می‎شود.» هنگامی كه چنین آرزویی از سوی رهبر بهاییان طرح می‎شود، غیرمنتظره نیست كه بهاییان برای كسب نفوذ و قدرت در دوستی كه در آینده روی كار خواهد آمد همكاری تام و تمام داشته باشند و اگرچه عمر عبدالهاء به زیارت حكومت یهودیان در فلسطین قد نداد، اما جانشین او شوقی افندی شاهد به بار نشستن سیاست دیرینه استعمار برای تشكیل دولتی یهودی در دل حكومت‎های اسلامی بود. حكومتی كه در شكل‎گیری آن بهاییان نیز سهمی بر دوش گرفته بودند، به این امید كه دولت یهود به پاس این خدمات اسراییل را به مأمن و پناهگاهی برای بهاییان بدل كند. در نزدیكی و هم‎پیمانی یهودیان و بهاییان انگلستان نقش بسیار پررنگی داشت تا از هردو گروه برای مقاصد خود در ایران و منطقه بهره‎برداری كند.
بخت و اقبال هم اغلب با آنان همراه بوده چراكه هر دو گروه یك دشمن مشترك، به‎عنوان مسلمانان داشته‎اند كه برای ضربه‎زدن به صفوف آن‎ها، به هر تمهید و روش تن داده‎اند. بهاییان حتی در حمایت از حكومت اسراییل و همكاری با آن‎ها بر علیه مردم مسلمان فلسطین عقده قدیمی خود درباره مسلمانان را تسكین می‎دادند و این حامیان برابری و برادری مذاهب، با وجود تمام بلایایی كه صهیونیست‎ها بر سر مردم فلسطین آوردند، چشم بر نسل‎كشی مردم فلسطین بسته و جزو اولین گروه‎هایی بودند كه حمایت همه‎جانبه خود را از اسراییل اعلام و آن را به رسمیت شناختند، چراكه این نه‎تنها سیاستی بود كه به شوقی افندی از سوی انگلیسیان القا شده بود بلكه صهیونیست‎ها هم‎پیمانان دیرینه آنان نیز به حساب می‎آمدند. بهاییان برای شكل‎گیری حكومت یهودی در فلسطین از هیچ امری كوتاهی نكردند و با وجود آن‎كه خود یهودیان جزو اقوام ثروتمند دنیا بودند، رهبران بهایی بخش قابل توجهی از پول‎هایی را كه طرفداران این فرقه به‎عنوان كمك یا پرداخت‎های مذهبی برای اعتلای كیش خود، به عكا می‎فرستادند، صرف كمك‎های مالی بهاییان به یهودیان می‎شد.
نزدیكی این دو جریان به‎گونه‎ای بود كه وقتی طی یك حركت مشكوك شدن به بهاییت در میان یهودیان پررنگ شد، جریان صهیونیسم نه‎تنها واكنشی به آن نشان نداد، بلكه به‎صورت برادرانه به این یهودیان بهایی شده می‎نگریست. اهمیتی كه صهیونیسم و بهاییان برای اسلام‎ستیزی قایل بودند آن‎ها را به دو روی یك سكه در سال‎های حكومت پهلوی (به‎ویژه محمدرضاشاه) بدل ساخته بود. به‎ویژه آن‎كه در این دوران رفته‎رفته شرایط ‎گونه‎ای شد كه بهاییان برخلاف گذشته كه به شكل مخفیانه فعالیت می‎كردند، پس از كودتای بیست‎وهشتم مرداد و قدرت گرفتن شاه، مجال آن را پیدا كردند كه به شكلی علنی فعالیت كرده و حتی به امر تبلیغ بپردازند.
نفوذ عناصر بهایی در حكومت و كسب پست‎های سیاسی و دولتی بالا زمینه‎ای شد كه بهاییان علاوه‎بر قدرت اقتصادی از قدرت سیاسی نیز برخوردار شده و توان حمایت بسیاری از بهاییان را در حوزه‎های مختلف داشته باشند. یهودیان بهایی شده نیز در این زمان به مراتب بیش از گذشته از امتیاز بهایی بودن و مزایای اقتصادی آن بهره برده و به‎سرعت مراحل پیشرفت و ترقی را طی می‎كردند. حبیب ثابت پاسال از جمله این یهودیان بهایی شده بود كه به مدد حمایت‎های سازمانی‎های بهایی، ده‎ها كارخانه و میلیون‎ها تومان پول را به جیب زد و از این رهگذر مواهب بسیاری نصیبش شد. به این ترتیب این تازه بهاییان یهودی‎زاده‎ به خیال خود،‎ پاسخی به گرایش درونی و عناد تاریخی خویش به مسلمانان داده و با آن‎ها تسویه حساب می‎كردند، در عین حال منافع مالی‎شان نیز تأمین می‎شد. این حركت لااقل از سوی برخی از یهودیان كه به‎طور از پیش طرح‎ریزی شده‎ای بهایی شده‎ بودند، كار را به آن‎جا رسانده بودند كه بسیاری از امور دستگاه مذهبی فرقه بهایی در روزگار جانشینان حسینعلی بهاء به‎ویژه شوقی افندی در دست یهودیان بهایی شده افتاده بود! و بی آن‎كه خود احساس كنند، در واقع به عمله‎ای تبدیل شده بودند كه در راستای اهداف محافل صهیونیستی و استعمار انگلستان قدم بر می‎داشت. در یك جمع‎بندی كلی می‎توان پیوند نامیمون بهاییان و یهودیان را در تمامی صور آن حاصل هدایت و برنامه‎ریزی محافل استعماری دانست كه به‎ویژه در دوران پهلوی بیشترین بهره را از این مسئله در راستای اهداف سیاسی خود برده‎اند، اما نباید از اختلافات و احیانا درگیری‎هایی كه یهودیان از دیرباز با مسلمانان داشته‎اند، ساده گذشت. حتی در روزگار حیات پیامبر اسلام(ص)، یهودیان از جمله اقلیت‎هایی بودند كه بیشترین درگیری را با مسلمانان داشته‎اند و بهاییت به‎عنوان یك فرقه تفرقه افكن و جعلی در میان مسلمانان، كاركردهای مختلفی برای ایشان می‎توانست داشته باشد.
جالب آن‎كه فریدون آدمیت یكی از تاریخ‎نگاران بی‎طرف و برخوردار از مواضغ غیر ایدئولوژیك، درباره این دو قوم می‎گوید: «عنصر بهایی، چون عنصر جهود، به‎عنوان یكی از عوامل پیشرف سیاست انگلیس در ایران درآمد. طرفه این‎كه از جهودان نیز كسانی به این فرقه پیوستند.» (امیركبیر در ایران، 458) در این نوشته آدمیت علاوه بر ارتباط این دو گروه به یكی از نكات مهم، یعنی جذب یهودیان به فرقه بهایی اشاره دارد كه در نوع خود بسیار قابل تأمل است. بهاییان در كار تبلیغ و جذب، عنایت ویژه‎ای به اقلیت‎های دینی داشته‎اند كه در این میان یهودیان بیشترین سهم را داشته‎اند.
اما پیوستن یهودیان به بهاییت در این سطح بیشتر حكایت از یك نوع حركت‎های استراتژیك بین محفلی بهایی – یهودی دارد. آن‎چنان‎كه بهایی شدن بسیاری از این یهودیان ظاهری و سرپوشی روی فعالیت‎های آن‎ها بوده و این امكان رابرای آن‎ها فراهم می‎آورد كه به شكل راحت‎تری میان مسلمانان نفوذ داشته باشند و حتی با وصلت با خانواده‎های مسلمان متنفذ منافع خود را دنبال كنند. از سوی دیگر، یهودیان به این ترتیب بر شمار بهاییان افزوده و در واقع از این فرقه ساختگی كه قرار بود جلوی اسلام قد علم كند حمایت می‎كردند، چراكه شكافی را در میان جامعه مسلمانان مشاهده می‎كردند.





طبقه بندی: سیاسی، 
برچسب ها: صهیونیسم، اسرائیل، بهائیت، بهاء، یهود، یهودیت، فلسطین،  


persian gulf

تبادل لینک

خرید بک لینک